برای مشاهده نتایج کلید Enter و برای خروج کلید Esc را بفشارید.

کلمات احساسی انگلیسی

در مکالمات روزمره شرایط گوناگونی پیش می آید که نیاز به بیان حس خود یا صحبت کردن درباره ی حس دیگران دارید. در دو مقاله پیشین کلمات متععدی برای بیان احساس خوشحالی و ناراحتی به شما معرفی شد. طی آن مقالات به خوبی متوجه شدید که بار معنایی کلمات مختلف برای بیان یک احساس با هم متفاوت هستند و آنچه می گویید برداشت خاصی در ذهن مخاطب ایجاد می کند. اما احساساتی که ما در زندگی تجربه می کنیم محدود به این دو حالت نیستند. در این مقاله قصد داریم که تعداد دیگری از این موارد را در قالب کلمات احساسی انگلیسی ، به شما معرفی کنیم.

 

یادآوری

برای کلماتی که در این مقاله معرفی می شوند در کنار ترجمه لفظ به لفظ، توصیف مربوطه ارائه می شود. همانطور که در مقالات قبلی نیز دیدید، مهم است که این توصیفات و بار معنایی کلمه را بدانید تا در موقعیت مناسب کلمه ی مناسب را بکار ببرید.

شما می توانید با استفاده از یک دیکشنری آنلاین مانند Google Translate یا Oxford توصیف انگلیسی این کلمات را بخوانید و البته تلفظ صحیح آن ها را بشنوید.

کتاب آموزش زبان انگلیسی

آشنایی با کلمات احساسی انگلیسی

کلمه ی اول : Confused

معنی : به صورت لفظ به لفظ این کلمه به معنای “گیج شده” است. در مواقعی که نمی توانیم درست و نادرست را از هم تشخیص دهیم، شرایط گنگ و نامشخص است و فکر کردن ما را به نتیجه ی قطعی نمی رساند از این کلمه استفاده می کنیم. مانند :

The topic was very challenging, and the professor’s lesson confused me even more.

 

کلمه ی دوم : Surprised

معنی : به معنای لفظ به لفظ “غافلگیر شده” در مواقعی استفاده می شود که اتفاقی غیر منتظره که برای آن برنامه ریزی نکرده اید یا چیزی کاملا غیر معمول پیش می آید. مانند :

She felt so surprised when her boyfriend brought home a puppy.

 

کلمه ی سوم : Curious

معنی : این کلمه به معنای “کنجکاو” وقتی بکار می رود که به موضوعی علاقمند شده اید و می خواهید بیشتر درباره ی آن بدانید و یاد بگیرید. مانند :

Brad was curious about what was in the closet that his parents always kept locked.

 

کلمه ی چهارم : Bored

معنی : بیانگر احساس “حوصله سر رفتگی” است. در مواقعی که کار خاصی برای انجام دادن ندارید، موضوع هیجان انگیزی وجود ندارد و یا کاری که در حال انجامش هستید هیچ لذتی به شما نمی دهد و می خواهید هرچه زودتر تمام شود،  از این کلمه برای بیان حس خود استفاده می کنید. مانند :

I felt so bored watching that movie that I fell asleep.

احساسات و عواطف در انگلیسی

کلمه ی پنجم : Nostalgic

معنی : وقتی به اتفاقی که در گذشته افتاده یا به چیز خوبی که مربوط به زمان گذشته است فکر می کنید و دوست دارید که به آن زمان برگردید و آن حس را دوباره تجربه کنید، اگرچه می دانید که غیر ممکن است، برای بیان احساس خود از این کلمه استفاده می کنید. مانند :

Talking to his granddaughter about the trip they took together over 10 years ago made him feel very nostalgic.

 

کلمه ی ششم : Indifferent

معنی : معنای لفظی این کلمه “بی تفاوت” است. وقتی نسبت به چیزی نه احساس خوبی دارید و نه بد، و یا به آن اهمیت نمی دهید و علاقه ای به آن ندارید، نسبت به آن چیز “Indifferent” هستید. مانند :

I suggested that she learn to play an instrument in her free time, but she seemed indifferent to my idea.

 

کلمه ی هفتم : Strange

معنی : این کلمه را برای بیان احساسی غیر عادی و متفاوت با آنچه انتظار دارید بکار می برید. می توانید آن را معادل انگلیسی برای “عجیب و غریب” در نظر بگیرید. مانند :

I felt strange when I walked into the party, and everyone just stopped talking.

 

کلمه ی هشتم : Ambivalent

معنی : این کلمه بیانگر احساسی است که نمی توانید انتخابی انجام دهید و احساسات خوب و بد را همزمان دارید. مانند :

He felt ambivalent about his new promotion—while he was happy about the better pay, he was worried about the longer office hours.

 

کلمه ی نهم : Baffled

معنی : اگر به شدت “Confused” باشید و راهی برای حل مشکلی که با آن مواجه هستید پیدا نمی کنید، برای بیان احساس خود از این کلمه استفاده می کنید. مانند :

The book was written in very advanced English, and I was completely baffled by the meaning of the story.

اصطلاحات احساسی انگلیسی

کلمه ی دهم : Pensive

معنی : این کلمه مترادف با “thoughtful” است. وقتی عمیقا به چیزی فکر می کنید برای بیان احساس خود از این کلمه استفاده می کنید. مانند :

She was feeling very pensive after her parents asked her what she was planning on doing for the rest of her life.

 

کلمه ی یازدهم : Wistful

معنی : وقتی درباره ی چیزی عمیقا به فکر فرو رفته اید اما موضوع ناراحت کننده است، برای بیان وضعیت از این کلمه استفاه می شود. مانند :

After the car accident, she felt wistful for weeks.

 

در انگلیسی صدها کلمه ی دیگر برای بیان احساسات و صحبت کردن درباره ی آن ها وجود دارد. در این مقاله با 11 کلمات احساسی انگلیسی آشنا شدید. و در مجموع با مقالات قبلی 33 کلمه ی خاص برای بیان طیف وسیعی از احساسات به شما معرفی شد. این یک نقطه شروع خوب است. اما از تحقیق و یادگیری غافل نشوید و آنچه یاد گرفته اید را همواره تمرین کنید.